خرید بک لینک

درباره سایت

بهترین

امکانات وب

-->-->-->
-->-->-->-->-->-->

-->-->-->-->

Ùx85عرÙx81Ùx8a صÙx81ØxadÙx87 بÙx87 دÙx88ستاÙx86

* Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 Ø´Ùx85ا *

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا *

اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 دÙx88ست دÙx8aگر Ø´Ùx85ا

http://www.favicon.cc/ -->-->--> -->-->-->

-->-->--> -->-->-->
-->-->-->
-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد -->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد-->-->-->

-->-->-->


اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
Ùx88بÙx84اگ دÙx87Ûx8c Ùx86Ûx8cÙx84Ùx88بÙx84اگ - رشد بÛx8c سابÙx82Ùx87 Ùx88بÙx84اگÙx87ا در Ú¯Ùx88Ú¯Ùx84ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86کبزرگترÛx8cÙx86 ساÛx8cت جاÙx88ا اسکرÛx8cپت اÛx8cراÙx86

سرآغاز شعر نو پارسی

در این مقاله نه به زندگی شخصی نیما که به جرقه های ابتدایی شعر نیمایی در زندگی او اشاره می کنم و منابع مورد استفاده ام نیز دو کتاب ارزشمند دو استاد ارجمند، کتاب “سنت و نوآوری در شعر معاصر” مرحوم دکتر قیصر امین پور، و کتاب ” چشم انداز شعر معاصر ایران” دکتر سید مهدی زرقانی می باشد.
حدود شش ماه پس از مرگ تقی رفعت، سردمدار و منادی تجدد ادبی، علی اسفندیاری اولین کتاب و شاید اولین شعر خود” قصه ی رنگ ِ پریده” را می سراید و در سال
۱۳۰۰ با نام “نیما” منتشر می کند. این کتاب به خودی خود، هیچ حادثه ای در شعر قدیم یا جدید پدید نمی آورد اما چون اولین شعر از پدر شعر نو فارسی است باید از آن یاد شود. یک سال بعد نیما دو شعر نیمه سنتی منتشر کرد: ای شب” و سپس “افسانه”. به نظر می رسد ای شب تنها در حکم مقدمه ی افسانه بود؛ زیرا در آن، از برخی قواعد قافیه ای شعر عروضی عدول کرده بود اما تساوی مصراعها و وزن آن همچنان منطبق بود با مبانی شعر کلاسیک. بعد نوبت به افسانه رسید. شعر افسانه به دلیل تازگیهایی که دارد از قیبل حال و هوای رمانتیک، شکل، وزن و قافیه بندی، صور خیال و عواطف، اندیشه، ساختمان دراماتیک، زبان و بیان نزدیک به گفتگو و به ویژه مقدمه ی بیانیه واره ای که با آن همراه است، پس از چاپ در مجله ی قرن بیستم به مدیریت میرزاده ی عشقی، خشم ادیبان و انتقاد و اعتراض آنان را برانگیخت.

مهم ترین نکاتی که نیما همراه با انتشار افسانه در نخستین بیانیه ی خود به آنها اشاره می کند، از این قبیلند:

-ساختمان افسانه طرز مکالمه ی آزاد و طبیعی را نشان می دهد.
-یگانه مقصودش را آزادی در زبان و امکان طولانی ساختن مطلب می داند.
-به نظر او بهترین ساختمان است برای رسا ساختن نمایشها و نام این ساختمان را “نمایش” می گذارد.
-این ساختمان، آزادی و رهایی بیشتری از ساختمانهایی مثل مثنوی دارد و هر نوع مطلبی را می توان در آن گنجاند.
-اشخاص داستان را آزاد می گذارد که در یک یا چند مصراع یا در یکی دو کلمه از روی اراده و طبیعت هرقدر بخواهند صحبت کنند.
-از حشو و زوایدی که پیشینیان برای پر کردن وزن به کار می گرفتند، خالی است.
-آن را اولین قدم پیشرفت شعر می نامد.
-شعر را به استادش نظام وفا که در شاعری، راهنمای او بوده، تقدیم می کند.

از این نکات معلوم می شود که نیما در زمان انتشار افسانه چه چیزهایی را به عنوان ویژگی های قالب جدید شعر، در ذهن می پرورانده است اما در این شعر هنوز عملا به آنها دست نیافته است:

در شب تیره، دیوانه ای کاو

دل به رنگی گریزان سپرده

در دره ی سرد و خلوت نشسته

همچو ساقه ی گیاهی فسرده

می کند داستانی غم آور

گام بعدی نیما عبارت بود از تبیین تئوریک شیوه ای که او مبدعش بود و آماده سازی اذهان برای ارائه ی طرح نهایی. او در سال ۱۳۱۳ ” ارزش احساسات در زندگی هنرمندان” را در مجله ی موسیقی چاپ کرد که نخستین مبانی تئوریک شعر نو بود.

سرانجام نیما در سال ۱۳۱۶ “ققنوس” را سرود که باید آن را آغاز رسمی شعر نیمایی به شمار آورد.

وجوه انقلاب ادبی نیما

این مبحث به صورت گسترده در کتاب دکتر زرقانی مطرح شده و من اینجا فقط به صورت مختصر به آن اشاره می کنم.

۱-تحول در فرم بیرونی شعر

۲-تحول در فرم درونی یا صورت ذهنی

توجه به محور عمودی شعر است که فرم درونی یا فرم ذهنی منسجمی برای شعر ایجاد می کند. این فرم درونی، ارتباط انداموار و سیستم مندی است که بین اجزای یک شعر وجود دارد و آن را به صورت یک کل واحد در می آورد.

وجه غالب ذهنیت کلاسیک بیت اندیش بود نه کل اندیش و لذا همه توجه شاعر معطوف به این بود که وحدتی در محور افقی- یعنی در بیت، نه در کل غزل- ایجاد کند.

۳- تغییر شیوه معناپردازی

شعر به اعتبار معنا، به دو نوع کلی تقسیم می شود:

الف- نظام تک معنایی: اشعاری که حاصل لحظات آگاهانه ی ذهن شاعر و نتیجه ی بخش خودآگاه ذهن اوست. در این گونه اشعار، مفهوم شعری برای شاعر کاملا معلوم است و او معنای از پیش تعیین شده ای را به نظم در می آورد.

ب- نظام چند معنایی: این اشعار از ضمیر ناخودآگاه شاعر سرچشمه می گیرند و معنای مشخص و از پیش تعیین شده ای ندارند و خوانندگان با ذهنیت های مختلف، می توانند برداشت های متفاوتی از آن داشته باشند.

اشعار تمثیلی، سمبلیک و رمزی تابع نظام چند معنایی می باشند. نیما با تأکید بر نظام چند معنایی، زمینه ی اصلی کارش را بر سرودن شعر سمبلیک متمرکز کرد.

۴-تحول در کیفیت و نظام ایماژی، ساختار زبانی، سیستم موسیقایی و عاطفه شعر

چند ویژگی مهم در تصویرگری نیما وجود داشت که بسیار مورد تقلید شاعران پس از وی قرار گرفته است:

۱-اساس قرار دادن تجربه ی شخصی در خلق تصاویر

۲-استفاده از تصاویر بومی و موجود در محیط زندگی

۳- گرایش به تصویرگری سمبلیک

۴- استفاده از تکنیک های نمایشی-روایی در تصویرگری

۵- توجه به محور عمودی و فرم ذهنی شعر در فرایند تصویرگری

۶- هماهنگی تصاویر با یکدیگر و با سایر اجزای شعر

۷- گرایش به پیچیدگی تصویری

۸- وحدت شگفت آور تصویر با مضمون شعر

زبان در شعر نیما دو ویژگی دارد. زبانی است که قادر است اندیشه و حالات عاطفی انسان مدرن را نشان دهد نه اینکه صرفا بیان کند. و بنابراین کارکرد آن، نمایشی و دیداری است. همچنین زبانی که قابلیت کشف ناشده دارد. “زبان نزدیک به طبیعت نثر” این دو ویژگی را داراست و نیما از همین زبان بهره جسته است.

در دستگاه موسیقایی نیما، وزن و قافیه در خدمت فرم ذهنی قرار می گیرند.

د بخش عاطفه شعری، نیما به سراغ مصداق هایی رفت که مورد علاقه و نیاز انسان مدرن بود.

۵- انقلاب در جهان بینی شاعرانه

همه جهان بینی مدرن بر دو رکن استوار است: انسان و هستی. در نگاه نیما، رابطه ی انسان و هستی مبتنی بر تعاملی دو سویه و متوازن است و عالم نه در برابر انسان که در کنار او قرار دارد. انسان هم در قبال عالم، نه تنها موجودی کاملا محو و تسلیم نیست بلکه موجودی است با ابعادی بسیار گسترده، عمیق و مسئولانه. انسان وجودی خاکستری است که ارزش وجودیش به همه ی ابعاد اوست. انسان شعر نیما، تک ساحتی نیست.

در پایان، شعر ققنوس که اولین شعر نیمایی است را می آورم:

ققنوس، مرغ ِ خوشخوان، آوازهی ِ جهان

آواره مانده از وزش ِ بادهای ِ سرد،

بر شاخ ِ خیزران،

بنشسته است فرد .

بر گرد ِ او به هر سر ِ شاخی پرندگان .

او نالههای ِ گمشده ترکیب میکند ،

از رشتههای ِ پارهی ِ صدها صدای ِ دور،

در ابرهای ِ مثل ِ خطی تیره روی ِ کوه،

دیوار ِ یک بنای ِ خیالی

میسازد .

از آن زمان که زردی ِ خورشید روی ِ موج

کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج،

بانگ ِ شغال و ، مرد ِ دهاتی

کردهست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را .

قرمز به چشم ، شعلهی ِ خردی

خط میکشد به زیر ِ دو چشم ِ درشت ِ شب

وندر نقاط ِ دور ،

خلقاند در عبور.

او ، آن نوای ِ نادره ، پنهان چنانکه هست ،

از آن مکان که جای گزیدهست میپرد .

در بین ِ چیزها که گره خورده میشود

با روشنی و تیرگی ِ این شب ِ دراز

میگذرد .

یک شعله را به پیش

مینگرد .

جایی که نه گیاه در آنجاست ، نه دمی

ترکیده آفتاب ِ سمج روی ِ سنگهاش ،

نه این زمین و زندگیاش چیز ِ دلکش است

حس میکند که آرزوی ِ دگر مرغها چو او

تیرهست همچو دود . اگر چند امیدشان

چون خرمنی ز آتش

در چشم مینماید و صبح ِ سفیدشان .

حس میکند که زندگی ِ او چنان

مرغان ِ دیگر ار به سر آید

در خواب و خورد او،

رنجی بود کز آن نتوانند برد نام .

آن مرغ ِ نغزخوان

در آن مکان ِ زآتش تجلیل یافته ،

اکنون به یک جهنّم تبدیل یافته ،

بستهست دمبدم نظر و میدهد تکان

چشمان ِ تیزبین .

وز روی ِ تپّه ها،

ناگاه ، چون به جای پر و بال میزند

بانگی برآرد از ته ِ دل سوزناک و تلخ ،

که معنیاش نداند هر مرغ ِ رهگذر .

آنگه ز رنجهای ِ درونیش مست ،

خود را به روی ِ هیبت ِ آتش میافکند .

باد ِ شدید میدمد و سوختهست مرغ

خاکستر ِ تناش را اندوختهست مرغ

پس جوجههاش از دل ِ خاکسترش به در .

 

برچسب: سرآغاز شعر نو پارسی, نویسنده: ارمین رضوی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت: 15:15

صفحه بندی